احمد قلى زاده

14

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

سنت آن را يك منبع اجتهادى مىدانند ولى عالمان شيعى براى اجماع اصالت و استقلال قائل نيستند بلكه اجماع را طريقى براى كشف قول معصوم ( عليه السّلام ) مىدانند . اجماع در مسلك اماميه به عقيده اماميه اجماع بما هو اجماع ارزش و اعتبار ذاتى ندارد بلكه اجماع فقط طريقى است به سوى سنت بنابراين اگر از طريق اجماع به‌طور قطع و جزم به رأى معصوم رسيديم چنين اجماعى حجت است و در واقع آنچه كه حجت است همان منكشف است يعنى همان رأى معصوم كه به توسط اجماع استكشاف شده و نه كاشف يعنى نفس اجماع ، بنابراين اجماع يك دليل مستقل در عرض كتاب و سنت نيست بلكه اجماع داخل در سنت است . اجماع را دليل لبى گويند در مقابل دليل لفظى ( لب يعنى مغز و جان كلام كه همان حكم شرعى باشد ) وجه تسميه‌اش آن است كه : اجماع جان كلام را كه همان حكم شرعى باشد بازگويى مىكند و كارى به الفاظ امام ندارد كه لفظ به منزله قشر و پوستهء آن لب است . اجماع منقول به خبر واحد آن است كه يك يا چند نفر از فقهاء زحمت كشيده و فتاواى علما را تتبع كرده‌اند و براى مجتهد بعدى محصول كار خود را نقل و گزارش نموده‌اند مثلا شيخ طوسى تحصيل اجماع كرده و سپس در جلسهء درس فرموده : « اجمع الفقهاء على انّ الماء القليل ينجس بالملاقات » چنين اجماعى بالنسبه به ناقل كه شيخ طوسى باشد اجماع محصل است و بالنسبه به منقول اليه كه شاگردان درس باشند اجماع منقول ناميده مىشود . اجماع منقول به خبر متواتر